تبليغاتX
یک نگاه...یک لبخند!
یک نگاه...یک لبخند!
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست, او جانشین تمام نداشته هایم است
Home Email Archive Designer
در انتهاي هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور مي كنم
اين خاك تيره اين زيمن
پايوش پاي خسته ام
اين سقف كوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خداي دل
در آخرين سفر
در آيينه به حز دو بيكرانه كران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشته ام ‚ كجا
نديده اي مرا د
 
                               با تشکر از دوست خوبم مژده ی عزیزم
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 28 آبان1384 ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط ریحانه |


لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1384 ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط ریحانه |


داشتي فراموشم مي كردي اما باز ديدي منو

          توغم ها غوطه ور شدي

                    چرا؟

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1384 ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط ریحانه |


 
ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1384 ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط ریحانه |


شب در چشمان من است              و ستارگان نيز هم

به سياهي چشمانم نگاه كن          وروز نيز در چشمان من است

به سپيدي چشمانم نگاه كن          شب و روز در چشمان من است

        "پلك اگر فرو بندم"                 جهاني در ظلمات فرو خواهد رفت     

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384 ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط ریحانه |


روزها رفتندومن ديگر

خودنميدانم كدامينم

آن من سرسخت مغرورم

يامن مغلوب ديرينم......؟!

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1384 ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط ریحانه |


خانه ی دوست کجاست

درفلق بودکه پرسیدسوار

آسمان مکثی کرد

رهگذرشاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید

   وبه انگشت نشان دادسپیداری وگفت:

   نرسیده به درخت

   کوچه باغیست که ازخواب خدا سبزتراست 

ودرآن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر می مانی

وتراترسی شفاف فرا میگیرد

درصمیمیت سیال فضا خشخشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته ازکاج بلندی بالا   جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی:

                             خانه ی دوست کجاست

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1384 ساعت 3:35 بعد از ظهر توسط ریحانه |


کاش می شد درمیان واژه ها         "عین" و"شین" و"قاف" وسعت میگرفت

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 9 آبان1384 ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط ریحانه |


Home | Archive | Email