تبليغاتX
یک نگاه...یک لبخند!
یک نگاه...یک لبخند!
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست, او جانشین تمام نداشته هایم است
Home Email Archive Designer
همه وقت همه جا

          من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان

                     تو بیا

توبمان با من تنها تو بمان

  ****

  جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند

            ریسمانی کن از آن مویی دراز

   تو بگیر            تو ببند

  ****

  تو بخواه

           پاسخ چلچله ها را تو بگو

           قصه ی ابر هوا را تو بخوان

                        تو بمان با من تنها تو بمان

                        در دل ساغر هستی تو بجوش

    من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست

                              آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1384 ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط ریحانه |


به من بگو كه ......
ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1384 ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط ریحانه |


در سبزی بودنت
از نبودنت
بار ها خشکیده ام

در بهار خنده ها
با فکر تو
افسرده ام

من درخت باغ زندگی
در نگاهت خشکیده ام

من در بهار لحظه ها
چشم در چشم تو بارها خندیده ام.....
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 19 آذر1384 ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط ریحانه |


من همونم كه هميشه غم وغصم بيشماره

اوني كه تنهاترينه حتي سايه هم نداره

هررفيق راهي با من دوسه روزي همسفر شد

انتهاي اين رفاقت واسه من چه زودگذر شد

هركي بازمزمه ي عشق دوه روزي عاشقم شد

عشق اون باعث زجر همه ي دقايقم شد

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه 14 آذر1384 ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط ریحانه |


چقدر بده آدم سردرگم باشه

چقدر بده ندونی آخرش چی می شه

                                   کدوم حرف راسته کدوم دروغ

البته اینو که نمی شه گفت بهتره بگم چقدر بده که آدم  ....آدم....

نمی دونم چی بگم کلمه ی مناسب پیدا نمی کنم

فقط اینو می دونم که من خیلی.............

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه 11 آذر1384 ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط ریحانه |



ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1384 ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط ریحانه |


لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1384 ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط ریحانه |


 
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1384 ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط ریحانه |


سبزمي گردم اگر با من شوي اي نازنين

قدكشان بالا روم از خاك محبوب زمين

قطره هاي خنده ات آب  حيات هستي است

غرق گشتم از هجوم خنده هاي نازنين

شب شداما بازدرتنهايي خودمي روم

تابيايي بشكني اندوه شب را بهترين

شاعرشب باز مي خواهدببيندشعر تو

شعرگواي شاعرصبح طلوع خوشه چين

شعراحساس     حضوراوكنارشاعراست

پس به يمن بودنش گويم كه به به نازنين

آرزودارم بيايي در بغل بشيني و

بازگويي اززمان رفتنت تنها   همين

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1384 ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط ریحانه |


یک نگاه ......یک نظر .......یک خنده
مرا به هستی زندگی برد به عشق ورزیدن و دل دادن
به نگاه خسته من بنگر به سیمای بی چارگی من
و ان گاه بخوان مرا به لبخند مهر بانی ات
به نگاهی پر از مهر برای من رویای با تو بودن است
به نگاه مهربانی اب آرام ان هنگامی که بی تلاطم می نشاند
بر چشمانت صافی درون را وسو سوی ستارگان شبانگاهی را
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1384 ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط ریحانه |


Home | Archive | Email