تبليغاتX
یک نگاه...یک لبخند!
یک نگاه...یک لبخند!
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست, او جانشین تمام نداشته هایم است
Home Email Archive Designer
دريابم

صدايم كن كه اگر دريچه هاي كوچك قلبم صداي جانفروزت را بشنود

ازاين سرزمين هزار رنگ با مردمان هزار چهره دل مي برد

ودست در دست تو تا بي نهايت بالا مي رود

نگاهم كن

كه من تنها آيينه ي صاف هستي را در صفحه ي پاك وبيآلايش قاب ديدگانت ميبينم

اين زنجير پايبند مرا پاره كن

دريابم

كه سعادت در آغوش توست وعشق در دستان تو ومحبت در بينهايت تو

صدايم را از عميق ترين نقطه ي قلبم بشنو وببين كه چگونه تورا مي طلبم

اي بهترين

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 21 آبان1385 ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط ریحانه |


من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم

حرفي از جنس زمان نشنيدم

هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود

كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد

هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت

من به اندازه ي يك ابر دلم مي گيرد

     امروز كه بد از مدتها دوباره برگشتم متوجه شدم خيمي چيزها تغيير كرده تغيراتي كه اصلا خوشايند نبود كساني كه .............يا........ نمي دانم  در حال حاضر فقط ميدانم كه خيلي حالم گرفته شده

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه 21 آبان1385 ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط ریحانه |


Home | Archive | Email