تبليغاتX
یک نگاه...یک لبخند!
یک نگاه...یک لبخند!
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست, او جانشین تمام نداشته هایم است
Home Email Archive Designer

هميشه سبز مي خشكد

هميشه ساده مي بازد

هميشه لشگر اندوه

به قلب ساده مي تازد

من آن سبزم كه رستن را تو آخر بردي از ياد م

چه ساده هستي خودرا به باد سادگي دادم

يك موقع هايي

يك موقع هاي كه.....آدم نمي دونه چي كار كنه!

اون موقع هايي كه يكهو احساساتت قلمبه مي شه

اون موقع هايي كه يكهو دلت مي خواد يكي از اونهايي كه دوستشون داري را بغل كني

اون موقع هايي كه حس مي كني هر جور شده بايد بهشون بگي كه چقدر دوستشون داري

اون موقع هايي كه دلت مي خواد براي كسي كه دوستش داري هديه بخري و بعد لپشو بكشي و بوسش كني وهديه را بهش بدي و ببيني كه از ديدن هديه ات خوشحال مي شه

اون موقع هايي كه احساس مي كني بيشتر از محبت ديدن به محبت كردن احتياج داري!

اون موقع هايي كه دلت مي خواد قلبت براي ديدن كسي تند تند بزنه

اون موقع هايي كه دلت مي خواد كسي برات تلفن بزنه وبهت گير بده كه با من دردودل كن تا اون جوري هم خودت خالي بشي و هم خيالت راحت باشه سر طرف را نخوردي

اون موقع هايي كه دلت مي خواد يك آهنگ خاص را گوش بدي ولي نمي توني

اون موقع هايي كه دلت ي خواد تا سرت را مي ذاري رو بالش خوابت ببره و يك ذره هم فكر وخيال نكني

اون موقع هايي كه دلت مي خواد الان از سر جلسه كنكور برگشته باشي و خيالت از همه چيز راحت باشه و بگيري براي خودت تا فرداش بخوابي

اون موقع هايي كه دلت مي خواد يك جوري تمام فكر وخيال ها و درس هاوتمام غم وغصه ها را از ذهنت پاك كني چون فكر مي كني ديگه بيشتر از اين جا نداره چون فكر مي كني ديگه الانه كه بتركه

و اون موقع هايي كه...........

تو اين جور موقع ها آدم نمي دونه بايد چي كار كنه!

اميدوارم از گير افتادن تو اين لحظه ها عذاب نديده باشيد

ولي فكرش را كرديد اگه گرفتارشون بشيد چي كار مي كنيد؟

الان مدتيه كه من گرفتار چندتا از اين مشكلات اون موقعي شدم

دارم ديوونه مي شم

نمي دونم بايد چي كار كنم

گاهي ميرم سراغ حافظ چون خيلي موقع ها تونسته جاي يك همزبون را برام پر كنه

ولي ديگه هيچ چيز بدتر از اين نيست كه احساس كني اون هم تحويلت نمي گيره

البته مي دونم هميشه خدا هست

هيچ كس نباشه اون هست كه دوستمون داره

مي دونم خيلي بزرگه خيليي مهربونه خيلي

ولي آخه يك موقع هايي خودش مارا درگير امتحاناش مي كنه وما خودمون بايد يك جوري از پس اونها بر بيايم

اون موقع ها ديگه بايد چي كار كنيم نمي دونم!

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه 22 دی1385 ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط ریحانه |


سکوت می کنم و عشق در دلم جاریست

                        که این شگفت ترین نوع خویشتن داریست

رها آنچه شنیدی و دیده ای جز خویش

                        بجز من وتو وعشق منو تو تکراریست

مراببخش اگر لحظه هایم آبی نیست

                         ببخش اگر نفسم سرد و زرد وزنگارییست

مرا ببخش بدی کرده ام به تو گاهی

                         کمال عشق جنون است و دیگر آزاریست

 خیلی دلم برات تنگ شده

نمیدونم درمون دل تنگی چیه فقط همین را میدونم که این چند وقته تموم فکر و ذکرم مشغوله

فقط میدونم که این چند وقته اینقدر گریه کردم که دیگه از گریه کردن هم بدم میاد

فقط می دونم که بعد از این مدت وقتی که ببینمت ..........

وقتی که ببینمت دیگه نمی تونم به این راحتی ها ازت جدا بشم

خدایا خدایا خداجون خودت کمکم کن

خداجون دیگه طاقت ندارم

دارم دیوونه میشم

من درین غربت و تنهایی تلخ

در پس کوچه ی تاریک فراموشی ها

از غم دوری تو وزدلواپسی رفتن تو می لرزم

دشت خالی دلم از سبزه تهیست

همه جا از سفرت ویران است

دل من صدافسوس صبح کافوری را هیچ باور نکند

ای طلوع طپش فاصله ها

من ز دلتنگی حجم حجرت و ز آشفتگی وحدت جمع می لرزم

مرو ای قهرآلود مرو ای منشا الهام غزل

رفتنت رشته ی جان می گسلد

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه 9 دی1385 ساعت 2:18 بعد از ظهر توسط ریحانه |


Home | Archive | Email