به تماشا سوگند
وبه آغاز كلام
وبه پرواز كبوتر در ذهن

واژه اي در قفس است
* * * * * * * * *
ودوباره سلام
................
.......
..
سال پيش دقيقا توي همين روز يعني دهم تيرماه كلاسهامون شروع شد وحالابعد از يكسال كنكوررا هم پشت سر گذاشتيم
از آخرين باري كه وبلاگم را آپ كردم حدود سه ماه ميگذره
توي اين مدت اتفاقهاي خيلي زيادي افتاد
اتفاقهايي كه هم خوب بودند هم بد ولي اين مدت هم با همه ي خوبيها و بديهاش گذشت وحالافقط بايد منتظر نتايج بود
...
..........
......................
خب بگذريم
امروز اومدم كه اين شعررا تقديم به يكي كنم
تقديم به كسي كه ديروز بعداز مدتها ديدمش و خيلي از اين بابت خوشحالم
مرا مهر سيه چشمان زسر بيرون نخواهد شد
قضاي آسمان است اين وديگرگون نخواهد شد
مرا روز ازل كاري بجز رندي نفرمودند
هر ان قسمت كه آنجا رفت كم وافزون نخواهد شد
مجال من همين باشد كه پنهان مهر او ورزم
حديث بوس وآغوشش چه گويم چون نخواهد شد
شبي مجنون به ليلي گفت كاي محبوب بي همتا
تورا عاشق شود پيدا ولي مجنون نخواهد شد
مشو اي ديده نقش غم زلوح سينه حافظ
كه زخم تيغ دلدارست ورنگ خون نخواهد شد

