تبليغاتX
یک نگاه...یک لبخند!
یک نگاه...یک لبخند!
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست, او جانشین تمام نداشته هایم است
Home Email Archive Designer

   چون نامه اعمال مرا پیچیدند

بردند و به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

ما را به محبت حسین بخشیدند

باور نمی کنم یکسال گذشته باشه

از محرم پارسال

یکسالی که می شه گفت هم تلخ بود و هم شیرین

وحالا........!

خدایا شکرت توی این یکسال درس های خیلی بزرگ و قشنگی به من دادی

تازه یاد گرفتم توی هر مسئله و مشکلی

توی هر کدوم از سختی های زندگی که پیش پامون می ذاری

یک حکمتی هست

تازه یاد گرفتم کامل بهت اعتماد کنم

آره شاید بگید اینها که گفتم خیلی حرفهای کلیشه ای و تکراری بود

ولی اینکه فقط به زبون بیاریشون با اینکه از ته دلت بهشون اعتقاد داشته باشی خیلی فرق می کنه

و این اعتقاد قلبی برای من همش حاصل اتفاقات این یکسال بود

درست از محرم سال گذشته تا محرم امسال

خب بگذریم!

......

...

.

...

....

......

این چند وقته که همش درگیر امتحانها بودم

ولی خیلی دلم می خواست توی آیین های محرم شرکت کنم

خدا کنه الآن که یه خرده فاصله امتحانها بیشتر شده بتونم این کارو بکنم

*جاده زندگی نباید صاف ویکدست باشد مگر نه خوابمان می گیرد دست اندازها نعمت اند*

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386 ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط ریحانه |


"خدايا شكر كه نعمتت هميشه اميد به زندگي برايم به ارمغان آورده است"

                    

 خداجون اومدم كه اعتراف كنم به مهربونيت به برزگيت به عظمتت

خدايا باز هم براي ما برف فرستادي

چه جوري تورو شكر كنيم به خاطر اين همه زيبايي هايي كه نشونمون مي دي؟

واي خدا ! همه اين دونه هاي خوشگل برف كه از آسمون ميان براي خودشون يك شكل

 خاص دارن هيچ كدوم شبيه هم نيستن1

وقتي مي ريم با برف ها سرسره بازي مي كنيم

وقتي برف ها رو گوله مي كنيم و به هم پرت مي كنيم و مي خنديم!

..............

.........

.....

..

.

به اين فكر مي كنم كه اگه اين زيبايي ها توي دنيا وجود نداشت چقدر زندگي هامون

يكنواخت مي شد و گاهي همين برف وباروني كه شايد خيلي هم برامون عادي و طبيعي

شده وجودمون رو غرق شادي مي كنه و اميد به يك زندگي زيبا رو براي دل هامون به

ارمغان مياره

 

                                                                    Thanks my god

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386 ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط ریحانه |


می شه گفت همه چی خوبه خیلی از کارها داره درست پیش می ره

اما من حالم زیاد خوب نیست! نمی دونم چرا خسته ام!

دانشگاه قبول شدم اونم دقیقا توی رشته و دانشگاهی که از اول می خواستم

یک ترم هم گذشت ولی هنوز خستگیم در نرفته انگار!

الان مثلا یک هفته تعطیل شدیم که درس بخونیم ولی نمی دونم چرا دست و دلم

به هر کاری می ره غیر این یک قلم جنس

*۱/این روزها دانشگاه خیلی خوشگل شده *علم و صنعت برفی !چه شود!

                       

 *۲/یکی از تاثیرات مثبت دانشگاه روی من این بود که از میوه ی گلابی رشته گلابی و خلاصه هرچی مربوط به گلابیه خوشم اومده (جا داره اعتراف کنم که قبلا کمترین علاقه ای به گلابی نداشتم)

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386 ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط ریحانه |


Home | Archive | Email