تبليغاتX
یک نگاه...یک لبخند!
یک نگاه...یک لبخند!
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست, او جانشین تمام نداشته هایم است
Home Email Archive Designer

ببخشید بی ربطه ولی خیلی بامزه است نه؟

*نمی دونم حس خوبیه وقتی آدم احساس می کنه چشم هاش داغه داغ شده

سنگین شده

باید یک جوری یک درمونی واسه این مسئله گیر بیاره که اون درمون هم فقط و فقط

اشکه!

**الا ای قطره اشکی که بر مژگانم آویزی

    هزاران عقده بگشایی اگر بر دامنم ریزی

***قطره

روزی

خواهم آمد

در رگ ها نور خواهم ریخت

و صدا خواهم در داد:

ای سبدهاتان پرخواب سیب آوردم!

سیب سرخ خورشید

خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد

دوره گردی خواهم شد٬ کوچه هارا خواهم گشت

جار خواهم زد:

آی شبنم٬ شبنم٬ شبنم!

رهزنان را خواهم گفت:

کاروانی آمد بارش لبخند!

خواهم آمد سر هر دیواری٬میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره شعری خواهم خواند

هر کلاغی را٬کاجی خواهم داد

آشتی خواهم داد

آشنا خواهم کرد

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد

دوست خواهم داشت

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط ریحانه |


Home | Archive | Email